عرشیا امامقلیزاده علمداری
عرشیا امامقلیزاده علمداری (ارشیا امامقلیزاده) نوجوان ۱۶ ساله اهل جلفا و ساکن رشت بود که همزمان با خیزش سراسری در واکنش به قتل مهسا امینی به دلیل «عمامهپرانی» بازداشت شد. او دو روز پس از آزادی خودکشی کرد و جان باخت.
- <coverage-outsourcing id='43635'> <reference source='https://t.me/kashowra/14266'> پیکر عرشیا امامقلیزاده با حضور جمع محدودی از اعضای خانواده به خاک سپرده شد. شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ضمن اعلام این خبر نوشت او پیشتر به دلیل «عمامهپرانی» در جلفا بازداشت و ۱۰ روز بعد به قید وثیقه آزاد شده بود. به گزارش این شورا، عرشیا دو روز پس از آزادی خودکشی کرد و جان باخت. بر پایه گزارش شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، خانواده امامقلیزاده توسط نیروهای امنیتی تحت فشار قرار داشتند تا این واقعه بازتاب رسانهای نداشته باشد. عرشیا امامقلی زاده چندمین بازداشتی در خیزش سراسری در واکنش به قتل مهسا امینی است که در فاصله کوتاهی پس از آزادی، اقدام به خودکشی کرد و جان باخت. </reference> </coverage-outsourcing>
- <coverage-outsourcing id='51817'> <reference source='https://rb.gy/a2qah'> یکی از اعضای خانواده عرشیا به ایرانوایر توضیح داد که آقای امامقلیزاده پیش از بازداشت، به نزدیکان خود در هادیشهر گفته بود که در اعتراضات ضدحکومتی در رشت شرکت کرده است. ایرانوایر به نقل از یکی از اعضای خانواده عرشیا امامقلیزاده نوشت ماموران پس از اقدام عرشیا به عمامهپرانی با شناسایی خودرویی که او و دوستش سوار آن بودند، به محل کار پدربزرگ عرشیا رفته و خواستار تحویل دادن عرشیا شدند. این منبع افزود پدر عرشیا که در راه بازگشت به رشت بود با شنیدن این اتفاق ابتدا از تحویل دادن پسرش خودداری کرد، اما پس از تهدید ماموران مبنی بر اینکه هر جا باشد به سراغش میروند، از میانه راه برگشت و عرشیا را در هادیشهر به ماموران تحویل داد. این عضو خانواده عرشیا به ایرانوایر توضیح داد که ماموران یک روز عرشیا را در هادیشهر و ۱۰ روز در زندان نوجوانان تبریز نگه داشتند و در این مدت، خانوادهاش امکان ملاقات یا تماس با او را نداشتند. به گفته این منبع مطلع، عرشیا پس از آزادی برای دوستانش تعریف کرده بود که زندانبانان هر شب به آنها قرص میدادند، گاهی شکنجه میکردند و با باتوم کتکشان میزدند. عرشیا به دنبال یک کشمکش روحی، یک هفته پس از آزادی از زندان، مصرف دارو را آغاز کرده بود و تنها دو روز بعد، با داروهای تجویزی روانپزشک و مقداری داروی دیگر، به زندگی خود پایان داد. این منبع در ادامه به ایرانوایر گفت: «پس از خودکشی عرشیا، ماموران به خانه پدر او هجوم برده و تلفنهای همراه اعضای خانواده را گرفتند. خانواده عرشیا پس از تحویل گرفتن جسد او، تصمیم گرفتند که مراسم خاکسپاری و سوگواری را در شهر خود، هادیشهر برگزار کنند. در این بین، مقامهای امنیتی بارها به خانه پدربزرگ عرشیا رفته و هشدار دادند که موضوع خودکشی عرشیا پس از آزادی از زندان نباید رسانهای شود و مراسم باید بی سروصدا برگزار شود. آنها به اعضای خانواده او گفتند: > اگر صدایتان در بیاید، اتفاق بدی برایتان خواهد افتاد.» </reference> </coverage-outsourcing>
- <coverage-outsourcing id='52847'> <reference source='https://twitter.com/dadban4/status/1672539061452414976?s=20'> «پسرم اهل خودکشی نبود، به او در زندان مواد روانگردان تزریق کرده بودند و گفته بودند در شهر سنگسارت میکنیم و بعد اعدام میشوی.» مادر عرشیا امامقلیزاده ضمن ابراز این جملات در گفتوگو با دادبان اعلام کرد در زندان به پسرش به بهانههای مختلف، قرص و آمپولهایی تزریق میکردند که منجر به افسردگی او پس از آزادی شد. </reference> </coverage-outsourcing>
- <coverage-outsourcing id='63234'> <reference source='https://x.com/dadban4/status/1830261113616777239'> دادبان در گزارشی ضمن پرداختن به شرایط بازداشت و بازجویی عرشیا امامقلیزاده نوشت به نقل از یک منبع آگاه نوشت: > عرشیا به خانواده گفته بود که در زندان به او به بهانههای مختلف، قرص و آمپولهایی تزریق میکردند. او پس از آزادی یکباره افسرده شد، درحالیکه عرشیا عاشق زندگی بود، به تازگی مغازه باز کرده بود و قصد خرید ماشین داشت. در زندان یک آخوند به او گفته بود در سطح شهر میگردانیمت و سنگسار میشوی و با دستان خودم اعدامت میکنم. </reference> </coverage-outsourcing>
- <coverage-outsourcing id='63934'> <reference source='https://x.com/i/status/1841368128531689519'> مادر او ویدیویی را به مناسبت زادروز فرزندش منتشر کرد و نوشت: > این روزها عجیب دلمون گرفته ،یادمه از اول مهر میپرسیدی مامان ،چند روز دیگ تولدمه و منتظر سوپرایز ما بودی ک چی کادو میگیری و ما سعی میکردیم اون چیزی ک خودت دوست داری و برات کادو بدیم از اول مهر مدام فکر میکنم امسال چی دوست داری کادو بگیری ،اگ بودی چقد قد کشیده بودی اگ بودی چقد اقا شده بودی مهربون مادر چند روز دیگ باز تولدته تولدت ک میشد مامان چقد کیف میکرد خونه رو تزیین میکرد سوپرایزت میکرد دور هم جمع میشدیم یه روز خوب و میگذروندیم ولی امسال دو ساله بدترین روز و میگذرونیم من نمیدونم چیکار کنم هر چ نزدیک تر میشم حالم بدتر میشه قرار نبود تولد هات اینجور بشه ،امان از دردی ک صاحبش را لال میکند تو رفتی و ماهر لحظه جان میکنیم از این فراغ غمت قهرمان وطنم ن بخشیدم و نه فراموش کردم. </reference> </coverage-outsourcing>