قاسم بعدی بناب

قاسم بعدی بناب

قاسم بعدی بناب وکیل دادگستری و عضو کانون وکلای استان آذربایجان شرقی است. او به همراه شماری از وکلای عضو کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای این استان پس از تشکیل کمیته دفاع از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری در مهر۱۴۰۱ بازداشت شد.

  • <coverage-outsourcing id='42934'> سینا یوسفی و قاسم بعدی در تبریز بازداشت و به بند موقت زندان این شهر منتقل شدند. به گفته یک منبع مطلع به اطلس، این دو وکیل حقوق بشری پس از انتشار خبر تشکیل کمیته دفاع از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری در کمیته حقوق بشر کانون وکلای استان آذربایجان شرقی بازداشت شده‌اند. منبع مطلع اطلس می‌گوید، سینا یوسفی، نایب‌رئیس کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای استان آذربایجان شرقی و قاسم بعدی، یکی از اعضای این کمیسیون است. دستگیری این دو وکیل همزمان با آغاز اعتراضات سراسری در ایران که در واکنش به قتل مهسا امینی - دختر ۲۲ ساله سقزی که در اثر ضرب‌وجرح از سوی ماموران گشت ارشاد کشته شد - صورت گرفته است. </coverage-outsourcing>
  • <coverage-outsourcing id='42936'> قاسم بعدی در زندان تبریز اعتصاب غذا کرد. به گفته یک منبع مطلع به اطلس، او در اعتراض به تداوم بازداشت و بلاتکلیفی در این زندان اعتصاب غذا کرده است. </coverage-outsourcing>
  • <coverage-outsourcing id='42938'> قاسم بعدی همزمان با تداوم اعتصاب غذا به سلول انفرادی زندان مرکزی تبریز منتقل شد. به گفته یک منبع مطلع به اطلس، او در مدت بازداشت از ملاقات با خانواده محروم بوده است. </coverage-outsourcing>
  • <coverage-outsourcing id='43961'> قاسم بعدی به حبس محکوم شد. به گفته یک منبع مطلع به اطلس،‌ او به دلیل مشارکت در تشکیل کمیته دفاع از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری با سه پرونده جداگانه روبه‌رو شده که در دو پرونده محکوم به حبس، جزای نقدی و محرومیت‌های اجتماعی شده و در پرونده سوم به محاربه متهم شده است. منابع آگاه تاکید کردند که شعبه یک دادگاه انقلاب شهرستان تبریز، روز ۱۹آبان۱۴۰۱، قاسم بعدی را به اتهام تبلیغ علیه نظام به پنج ماه زندان و به‌عنوان مجازات تکمیلی به دو سال ممنوعیت خروج از کشور و مصادره لپ‌تاپ و تلفن همراه محکوم کرد. خبر تاییدشدن این حکم در دادگاه تجدیدنظر استان آذربایجان شرقی بدون برگزاری جلسه دادگاه را نیز منابع آگاه به اطلس دادند و تاکید کردند که روز ۲۸آبان۱۴۰۱ نیز در پرونده‌ای جداگانه شعبه ۱۱۲ دادگاه کیفری دو تبریز، قاسم بعدی را به اتهام تحریک مردم به جنگ وکشتار یکدیگر به قصد برهم زدن امنیت ملی به هشت میلیون تومان جزای نقدی بدل از ۹۱ روز زندان محکوم کرده است. منابع آگاه تاکید کردند که قاسم بعدی همچنین در پرونده سوم که در ارتباط با عضویت در کمیته دفاع از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری در کانون وکلای آذربایجان شرقی علیه او گشوده شده، پس از احضار به دادسرای عمومی و انقلاب تبریز به محاربه متهم شده است. </coverage-outsourcing>
  • <coverage-outsourcing id='43514'> <reference source=''> قاسم بعدی با تودیع قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی از زندان تبریز آزاد شد. به گفته یک منبع مطلع به اطلس، او در مدت بازداشت بدون رعایت اصل تفکیک جرائم در زندان تبریز محبوس بوده و در زندان توسط رضازاده، مدیر داخلی زندان تبریز، مورد ضرب‌وجرح قرار گرفته است. این منبع آگاه تاکید کرد که خانواده او توسط نهادهای امنیتی تهدید شده‌اند و به همین دلیل او بین روزهای ۵آبان تا ۸آبان در اعتراض به تشدید فشار بر خانواده و تداوم بازداشت در زندان دست به اعتصاب غذا زده بود. منابع آگاه تاکید کردند که قاسم بعدی پس از آزادی از زندان نیز تحت فشار نهادهای امنیتی مجبور شد از دانشگاه محل تدریس استعفا داده و از ریاست کانون سردفترداران استان آذربایجان شرقی نیز کناره‌گیری کند. </reference> </coverage-outsourcing>
  • <coverage-outsourcing id='46079'> <reference source='https://twitter.com/ghasem_bodi/status/1616803647756566529'> محمدامین قدیری‌نسب، بازپرس شعبه ۱۱ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ۲۸ تهران (جرائم کارکنان دولت)، در پی شکایت قاسم بعدی بناب از داود حملبر مجرد، رئیس شعبه یک دادگاه تبریز، هادی غفوریان، بازپرس شعبه ۷ دادسرای عمومی و انقلاب تبریز و ایرج همتی، دادیار سابق شعبه ١١ اجرای احكام تبریز و بازپرس کنونی شعبه ٢٤ دادسرای عمومی وانقلاب این شهر، مبنی بر صدور دستور بازداشت برخلاف قانون و ارائه گزارشات خلاف واقع، رای به منع تعقیب این مقام‌های قضایی داد. قاسم بعدی بناب با انتشار برگه نهایی دادسرا در صفحه توییتر خود نوشت: > این هم نتیجه شکایت از قضات امنیتی. </reference> </coverage-outsourcing>
  • <coverage-outsourcing id='46080'> <reference source='https://twitter.com/ghasem_bodi/status/1617092351012311040'> دادگاه انتظامی سردفتران و دفتریاران استان آذربایجان شرقی، رأی به عدم صلاحیت قاسم بعدی بناب از سردفتری ازدواج داد. آقای بعدی با انتشار دادنامه صادر شده از سوی این دادگاه، در صفحه توییتر خود نوشت که پیش‌تر از رياست كانون سردفتران ازدواج و طلاق آذربايجان شرقی غزل شده و اکنون نهادهای امنیتی و قضایی این استان قصد دارند پروانه وکالت او را نیز باطل کنند. </reference> </coverage-outsourcing>
  • <coverage-outsourcing id='50470'> <reference source='https://www.instagram.com/p/CqtcrIjM4n6/'> قاسم بعدی بناب، با انتشار پستی در صفحه اینستاگرام خود اقدام به روایت دیده‌ها و تجربیاتش از دوران بازداشت در زندان تبریز کرد. او در این یادادشت شرایط غیرانسانی نگهداری زندانیان در زندان تبریز، ضرب‌وجرح و شکنجه زندانیان، رفتارهای تحقیرآمیز مسئولان زندان و مقام‌های قضایی و امنیتی شهرستان تبریز را روایت کرده است. یادداشت منتشر شده در صفحه اینستاگرام آقای بعدی بناب عینا در این ریکورد درج شده است: بخش اول: «در اتاق پنج (ویژه) بند ۱۷ زندان تبریز بودیم. هیچ‌کس حق صحبت با ما را نداشت. ممنوع المکالمه و ممنوع الملاقات. تمام اشخاص اتاق که همیشه پنج یا شش نفر بیشتر نمی‌شد به‌دلیل پر بودن سلول انفرادی به این اتاق هدایت می‌شدند. بازدیدهای مکرر رییس زندان تبریز، مدیرکل زندان‌های تبریز، دادستان و قاضی زندان، مدیران امنیتی و … همه حاوی پیام قدرت رژیم در برابر هر کس بود، خودشان را قدرتمندترین اشخاص می‌پنداشتند؛ با نگاه‌های سنگین با الفاظ تحقیرآمیز به زندانیان و حرف‌های تکراری. مهر و آبان ۱۴۰۱، هوای سرد شبانه تبریز، اتاقی فاقد هر نوع وسیله گرمایشی، با حفاظ‌های آهنی و سرتاسر باز کافی نبود که شیشه‌های نورگیرهای بزرگ پشت بام را نیز باز گذاشته بودند که مستقیم در بالای اتاق پنج قرار داشت. هر شب باد سرد و تند داخل اتاق بود. همه چهار نفر در اتاق سرما خورده بودند. هر وقت درخواست می‌کردیم که حداقل گرمایش اتاق تامین شود، می‌گفتند: درست میشه از باد خنک لذت ببرید. پسری جوان متولد ۱۳۷۷ را به اتهام شرکت در اعتراضات به این اتاق آوردند. در یکی از مراجعات مدیران این پسر جوان -که اسمش محفوظ است- از فرط ناراحتی و وضعیت اتاق با لحن تند اعتراض کرد. اقایان مدیران رفتند. صبح فردا پسر جوان را از اتاق بردند و معلوم نبود به کجا می‌برند. بعد از ظهر حوالی ساعت چهار درحالی‌که کل بدن و سر و صورت و سینه و پشت سینه … غرق خون بود با کمک دو سه نفر زندانی بندهای عمومی به اتاق آوردند. ما چهار نفر ناظر این صحنه بودیم. نه می‌توانست صحبت کند و نه می‌توانست حرکت کند و فقط به‌خود می‌لرزید و به زور مادر مادر می‌گفت. بخش دوم: > با سه نفر از دوستان اتاق پنج ، او را تحويل گرفتيم از تأسف و عصبانيت نمی‌دانستيم چه‌كار كنيم لباس‌های خونی را آرام از بدنش جدا كرديم (شدت خونريزيها باعث شده بود لباسها به بدنش بچسبد و دراوردن لباسها دردآور بود). در حال بی‌هوش شدن بود نه می‌توانست حرف بزند نه می‌توانست راه برود و نه می‌توانست غذا بخورد، برای دستشویی رفتن سه نفر با هم از زیر شانه‌هایش می‌گرفتیم و نگهش می‌داشتیم، نمی‌توانست بنشیند، مجبور بود دراز بکشد و وقتی دراز می‌کشید مجددا بدن شروع به خونریزی می‌کرد. وکیل‌بند را صدا کردیم و تقاضای کردیم از مسئولین زندان بخواهد که او به بیمارستان منتقل شود. ولی جوابی از مسئولین زندان داده نمی‌شد و می‌گفتند: چیزیش نیست دعا کند که زنده است. از کمک دوستان اتاق برای رفتن به دستشویی بسیار خجالت زده بود و اصرار کرد که خودش می‌تواند انجام دهد و جلوی دستشویی منتظر ماندیم به‌محض بلند شدن چون نمی‌توانست روی پای خود بایستد داخل دستشویی به زمین خورد و سرش به کاشی‌های لبه در خورد و زخمی شد. دیگر من نتوانستم خودم را نگه دارم و اینبار با صدای بلند مسئولین زندان را خواستم که زندانی نیاز به بستری شدن و دکتر دارد. از اعزام به بیمارستان خودداری کردند و‌ گفتند رئیس زندان اجازه نمی‌دهد. پیش دکتر زندان بردند و او هم یک پماد داده بود و یک آمدول مسکن. اما اوضاع جوان زندانی هر لحظه بدتر می‌شد بدون اینکه توجهی صورت بگیرد. او همان روز مورد شکنجه با شلاق قرار گرفته بود. نهایتا بعد از دو روز توانستیم مسئولین زندان را مجبور کنیم تا به بیمارستان انتقال داده شود. دو روز در بیمارستان بستری شد. خودش می‌گفت که پزشکان اعلام کردند ضربات محکم شلاق که بر بدن زده شده موجب لخته شدن خون در برخی از رگ‌های بدن شده بود. اگر منتقل نمی‌شد پزشک معالج گفته بود به احتمال زیاد دچار سکته قلبی و مغزی می‌شد. در زندان از او خواستیم علیه مسببان اعلام شکایت کند که این‌کار را کرد ولی مسئولان خاطی از خانواده اش درخواست کرده بودند اگر از شکایت صرفنظر کند در حکم به او ارفاق خواهند نمود و این باعث شد که از شکایت اعلام انصراف کند. این یک مورد از روایت‌های واقعی زندان تبریز است. </reference> </coverage-outsourcing>
  • <coverage-outsourcing id='50474'> <reference source='https://www.instagram.com/p/CqyE464spZj/'> قاسم بعدی بناب، با انتشار پستی در صفحه اینستاگرام خود اقدام به روایت مشاهدات و تجربیاتش از دوران بازداشت در زندان تبریز کرد. او در این یادادشت شرایط غیر انسانی نگهداری زندانیان در زندان تبریز، اعمال خشونت بازجویان و عدم دسترسیش به خدمات درمانی را روایت کرده است. بخش اول: > از دادگستری با دستبند و دو مامور به دستور قاضی زندان حوالی ساعت ۸ شب با کت و شلوار رسمی وارد زندان شدیم. در بدو ورود به زندان یک گونی کثیف که بوی تعفن و کثافت از آن می‌آمد را به من دادند که کت و تمام وسایل شخصی و کفشهای خود را درآورده و در آن بگذارم. در عوض یک جفت دمپایی پلاستیکی پاره تحویل دادند. همچنان با دستبند درحالی‌که سرباز در حال کشیدن من بود به اتاق ورودی بردند و در آنجا شروع به عکس‌برداری کردند. و وارد بند ۱۷ شدیم و به اتاق شماره یک رفتیم. اتاق حدود ۲۰ متری نزدیک با سه ردیف تخت سه طبقه و نزدیک به ۲۶ نفر زندانی. با انواع اتهامات سرقت، کلاهبرداری، ارتشاء و چند نفر هم به‌دليل عدم توانايی در پرداخت مهريه و طلب. به‌محض ورود تعدادی از زندانيان با الفاظ ركيك به ما فحش دادن كه اين وكيلها هم جزو سنگ پران‌ها هستند و شروع به تمسخر كردند. انتظامات زندان آمد و درخواست كرد كه جهت تزريق واكسن!! با آنها برويم، مقاومت كرديم؛ ولی فردای آن روز دو نوع آمپول زدند و وقتی نامشان را پرسيديم جوابی ندادند. به اتاق برگشتيم، هيچ غذايي نبود، پول و كارت بانكی را در بدو ورود به زندان گرفته بودند. يك نفر از زندانيان به‌ نام محسن … يك لقمه نان و يك چايي از زير تختش دراورد و به ما داد. نمي‌خواستيم بگيريم ولي شديداً گرسنه بوديم و گفتند منتظر غذا نباشيد. به‌هرحال شب در يكی از تخت‌ها با يك پتوی نازك كثيف كهنه خوابيديم. (شب كلا خوابمان نگرفت فقط حالت درازكش بوديم) در زندان خاموش كردن چراغ‌ها در شب ممنوع است و تا صبح نور شديد چراغ هم در كنار فشارهای روانی ديگر مانع خواب می‌شد. به‌هرحال صبح ساعت ٧ با يك موسيقی بلند از ابراهيم تاتليسس بقيه بيدار شدند. من و سينا هم روی تخت نشسته بوديم. مسئول اتاق گفت بايد از تخت پايين بياييد و به صف بنشينيد تا آمار نوشته شود. به‌هرحال بعد از آمار صبحانه را آوردند. يك عدد كره و يك مربای تك نفره به‌همراه نان و چايی كه هر شخص خودش بايد تهيه مي‌كرد و زندان فقط آبجوش مي‌داد كه محسن از فلاكس خودش برای ما چايی ريخت. صبحانه را همراه بقيه خورديم. هر كس سوالی درباره پرونده خودش مي‌پرسيد و به قدر توان مشاوره مي‌داديم. تا اينكه گفتند از اتاق ٣٧ (اتاق اطلاعات) من را خواستند كه بايد به آنجا بدرقه كنيم. مرا به اتاق ٣٧ در داخل زندان بردند مسئول اطلاعات شروع به بازجويی از مسائل شخصي و خصوصي من كرد از والدين و خانواده و كار و محل تحصيل و سفرهای خارجی و … بعد از يك ونيم ساعت به وكيل بند (علي هاشم‌زاده) گفت كه مي‌توانيد او به اتاقش ببريد. بخش دوم: > من وارد بند ١٧ شدم، مدير داخلی زندان به‌ نام رضازاده، مردی حدود ٥٠ سال قد بلند و صورتی خشن و لحنی تند با چند زخم قديمی بر صورت، من را صدا زد و شروع به توهين و فحاشی به من كرد كه من آدمت می‌كنم و اينجا حق نداری با كسی صحبت كنی و چند فحش جنسی ديگر كه شرم اجازه بيان آنرا نمي‌دهد. بعد محكم دست من را گرفت و به بيرون بند برد، من به اين رفتار اعتراض مي‌كردم ولي توجهی نمی‌كرد، در جلوي در ورودی بند ١٧ با ضربات مشت شروع به زدن من كرد چندين ضربه به پشت قفسه سينه، كاری از دستم برنمی‌آمد، در آخر هم به مسئول بند گفت: بندازيد اتاقش. ديگر نبينم در زندان با كسي حرف بزنی. مرا مستقيم به اتاق ٥ بردند. سينا را هم آنجا برده بودند. ضربات محكمی كه توسط رضازاده زده شده بود موجب شد كه در قلب خود درد شديدی احساس كنم تا اينكه از شدت درد دراز كشيدم. سينا به وكيل بند گفت كه بايد هر چه سريع من را پيش دكتر ببرند. بعد از چندساعت نزد دكتر زندان بردند و در روی تخت دراز كشيدم، از من نوار قلبي گرفتند و دكتر گفت بخش از قلبت دچار عارضه شده است؛ ولی نمی‌دانم علتش چيست. گفتم نياز به متخصص قلب دارم كه گفت نداريم يك آمپول مسكن می‌گم مي‌زنن و درخواست پزشك قلب بی‌جواب ماند. و من به همان درد در ناحيه قلب با تشخيص سكته خفيف در قسمت وی ٢ عادت كرده و زندگی می‌كنم. </reference> </coverage-outsourcing>
  • <coverage-outsourcing id='50558'> <reference source='https://www.instagram.com/p/CrExGeBttCZ/'> قاسم بعدی بناب در سسله یادادشت‌های خود که در صفحه اینستاگرام این وکیل منتشر شده است، در یادادشتی با عنوان «روایت سوم از زندان تبریز»، نگهداری زندانیان در شرایط غیرانسانی، عدم دسترسی زندانیان به خدمات درمانی و بی‌اعتنایی دادستان تبریز، بابک محبوب علیلو، به وضعیت زندانیان را روایت کرد. یادداست قاسم بعدی بناب، عینا در این صفحه درج شده است: > پسر نوجوان دهه هشتادی که تازه هجده سال خود را تمام کرده بود را به اتاق پنج آوردند. نوجوانی قدبلند و لاغر اندام و مودب، که ترس تمام وجودش را گرفته بود. داخل اتاق دو نفر دیگر به اتهام جرائم عمومی بصورت ممنوع المکالمه و ممنوع الملاقات بودند. یک لحظه پسر خودم در جلوی چشمانم تداعی شد. شروع به صحبت کردم و دلیل بازداشتش را پرسیدم. اتهام‌های واهی (شرکت در تجمع و اغتشاش و عضویت در گروه و…) وضعیت خودش و اتفاق‌هایی که بر سرش آورده شده بود را توضیح داد. یکبار اواخر شهریور۱۴۰۱ توسط بسیج دستگیر و یک شب تحت شدیدترین و بدترین شکنجه های تحقیرآمیز قرارگرفته بود. از ضربات ممتد باتوم تا لگد مال کردن وی با پوتین‌های نظامی و انواع فحش‌های جنسی و …از محل بازداشت خود خبری نداشت گفت که بعد یک شب با چشمان بسته آزاد کردند و مجددا در اواسط مهر توسط بسیج دستگیر و تحویل اطلاعات سپاه دادند. یک هفته در سلول انفرادی و تحت بازجویی اطلاعات سپاه قرار گرفته بود و از محل آن‌هم اطلاعی نداشت. نزد هیچ مرجع قضایی نرفته بود و هیچ اتهامی به وی تفهیم نشده بود، بعد از ۱۰ روز به اتاق پنج منتقل شد. دارای نوعی تشنج بود که از کودکی با وی بود و هر نوع فشار روانی یا جسمی موجب بروز و تشدید آن می‌شد. ،حتی خانواده وی در طول این مدت از محل نگهداری وی چه در بازداشتگاه‌های غیرقانونی و چه در زندان مطلع نبودند. تا اینکه به‌نحوی یکی از زندانیان بند بصورت مخفیانه با یک تماس کوتاه محل نگهداری و وضعیت جسمی او را به خانواده‌اش اطلاع دادند. به درخواست‌های معاینه توسط پزشک هیچ جوابی از زندان داده نشد و بدون هیچ‌گونه اطلاع از روند پرونده قضایی نزدیک دو ماه در بازداشت بسر برد. در اتاقی که یک‌نفر متهم به قتل و دو نفر متهم به قاچاق عمده مواد مخدر در کنارش بوده و مشغول مصرف مواد مخدر بصورت شبانه روزی بودند. جالب این است که این مواد مخدر به وفور در زندان حتی بیشتر از بیرون یافت می‌شد و مورد معامله قرار می‌گرفت. دادستان تبریز بابک محبوب علیلو در زمانی که در اعتصاب غذا بودم پیشنهاد آزادی از زندان را در صورت حذف اخبار رسانه ها داد که من گفتم از فضای بیرون هیچ اطلاعی ندارم ولی اگر اندکی غیرت و شرف دارید نباید یک نوجوان را در چنین شرایطی نگه دارید و وضعیت را گفتم که قول پیگیری برای آزادی وی را داد که البته محقق نشد و اکنون باز بدون اطلاع از روند خود با یک وثیقه بالا آزاد شده و علی‌رغم شمول عفو بر وی تا به حال از رفع توقیف وثیقه خودداری کرده است. </reference> </coverage-outsourcing>
  • <coverage-outsourcing id='50814'> <reference source='https://twitter.com/ghasem_bodi/status/1653352447526461442'> قاسم بعدی بناب در حالی برای اجرای حکم زندان احضار شد که پیش‌تر این پرونده مختومه اعلام شده بود. آقای بعدی بناب با انتشار توییتی در صفحه کاربری خود با اعلام این خبر نوشت: > در يكی از احكام صادره عليه اينجانب هشت ميليون تومان جزاي نقدي و ٩١ روزحبس تعليقی صادر شده بود. جزاي نقدي پرداخت شد و اعلام نمودند كه پرونده مذكور مختومه شده است. از وثيقه تا به امروز بصورت غيرقانوني رفع توقيف نشده و امروز اخطاريه جلب در همان پرونده صادر شده است. تصویر احضاریه و فرم پرینت آخرین وضعیت پرونده در سامانه ثنا که در آن به مختومه شدن پرونده اشاره شده است، در بخش شواهد تاییدکننده این صفحه پیوست شده است. </reference> </coverage-outsourcing>
  • <coverage-outsourcing id='52703'> دادگاه انتظامی کانون وکلای دادگستری آذربایجان شرقی علیه چهار تن از وکلای حقوق بشری عضو این کانون اقدام به صدور کیفرخواست کرد. امیر مهدی‌پور، وکیل دادگستری و یکی از چهار وکیلی که دادگاه انتظامی کانون وکلا علیه او کیفرخواست صادر کرده است، ضمن ارسال احضاریه دادگاه انتظامی کانون وکلا که به امضای اکبر رضاپورفرد، دادستان انتظامی کانون رسیده، به اطلس گفت: > دادگاه انتظامی کانون وکلای دادگستری آذربایجان شرقی قصد دارد به اتهام تخلف از قسم، پروانه وکالت وکلایی حقوق بشری که همزمان با اعتراضات اقدام به دفاع از شهروندان کرده بودند را ابطال کند. دادگاه انتظامی کانون وکلای دادگستری آذربایجان شرقی علیه نگین کیانی، امیر مهدی‌پور، سینا یوسفی و قاسم بعدی‌ بناب اقدام به صدور کیفرخواستی مشابه کرده است. </coverage-outsourcing>