ندا آقاسلطان
ندا آقاسلطان[۴][۵] (۳ بهمن[۶] ۱۳۶۱ – ۳۰ خرداد ۱۳۸۸) یکی از افرادی بود که در جریان اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات خرداد ۱۳۸۸ کشته شدند. او در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ در محلهٔ امیرآباد تهران در خیابان کارگر شمالی، تقاطع خیابان شهید صالحی و کوچهٔ خسروی به ضرب گلوله کشته شد. انتشار فیلم کوتاهی از لحظات جان سپردن او که با تلفن همراه گرفته شد، بازتابهای فراوانی در رسانههای جهان بهدنبال داشت.[۷] به نوشتهٔ نشریهٔ تایم، لحظهٔ جان سپردن او به پربینندهترین مرگ یک انسان در تاریخ بشریت تبدیل شد.[۸] آرش حجازی، پزشک و نویسندهای که شاهد ماجرا بوده، میگوید که تلاش ناموفقی برای جلوگیری از خونریزی و مرگ او انجام دادهاست. عامل قتل آقاسلطان را یکی از موتورسواران شبه نظامی بسیج میداند که برای مدت کوتاهی توسط مردم معترض دستگیرشدهاست.[۹] این متهم به قتل که بعدها از وی با نام عباس کارگرجاوید یاد شد، یک سال بعد از مرگ او از سوی دادگاه برای ادای توضیحات فرا خوانده شد اما ناپدید شدهاست.[۸] این واقعه در پی آنچه عفو بینالملل «چراغ سبز علی خامنهای در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ به نیروهای سپاهی، بسیجی و انتظامی برای سرکوب معترضین» میخواند، اتفاق افتاد.[۱۰] آقاسلطان خارج از ایران و در ایران، بهعنوان نماد «ندای اعتراض ایرانیان» و «ندای آزادیخواهی ایرانیان» و «نماد صدای اعتراض دموکراسی خواهان» در این اعتراضات شناخته شدهاست. برخی از او به عنوان «فرشته آزادی» یاد کردهاند.[۱۱][۱۲][۱۳] نیروهای امنیتی حکومت ایران، با تحت فشار قرار دادن خانوادهٔ آقاسلطان، از آنان خواستند تا به محل دیگری منتقل شوند.[۱۴] در آذر سال ۱۳۹۸، هاجر رستمی، مادر آقاسلطان ضمن همدردی با خانوادههای کشتهشدگان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ ایران گفت:[۱۵][۱۶][۱۷] «ماههای اول بود، چند نفر از هلال احمر آمدند دیدن ما. من اجازه ورود به خانه را ندادم و در حیاط با آنان صحبت کردم. گفتم برای چه آمدید؟ گفتند برای دلجویی از شما. گفتم من احتیاجی به دلجویی شما ندارم. بعد یک مقدار هدایا آوردند برای من که آنها را هم قبول نکردم؛ ولی به اصرار گفتند که باید به رسم یادبود قبول کنید. هدایا را آوردم خانه باز کردم. یکی از آنها متن دلجویی آقای خامنهای بود که بلافاصله برگرداندم به هلال احمر.» او دربارهٔ پرداخت دیه ندا آقاسلطان نیز گفت: «قاضی شهریاری گفت که دیه را قبول کن. گفتم نه، من دیه را نمیخواهم. قاتل ندا را برای من پیدا کنید. دیه به کار من نمیخورد.» «در روزنامه ایران خواندم که بنیاد شهید میخواهد ندا را شهید اعلام کند. پیام فرستادم و گفتم هیچ وقت این کار را نکنید، ندا را شهید اعلام نکنید. من اجازه همچین کاری را به شما نمیدهم. ما فقط خواستار اجرای عدالتیم و دلجویی و دیه به هیچ درد ما نمیخورد.» — هاجر رستمی، ایران اینترنشنال زندگینامه ندا آقاسلطان ساکن تهران و فرزند دوم خانواده بود، پدرش کارمند با درآمد متوسط و مادرش خانهدار است. پس از یکسال تحصیل در رشته الهیات در دانشگاه آزاد اسلامی، به دو دلیل از ادامه تحصیل انصراف داد. دلیل اول جو و فشارهای مضاعف از جانب مسئولان دانشگاه برای ظاهر و حجاب وی و دلیل دوم فشار و مخالفت اطرافیان از جمله خانواده همسر سابق او به نام امیر بود. او تصمیم گرفت در صنعت توریسم فعالیت کند. به همین دلیل در کلاسهای خصوصی به فراگیری زبان ترکی پرداخت و قصد داشت به عنوان راهنمای تورهای مسافرتی مشغول به کار شود که پس از آشنایی اش با کاسپین ماکان، فیلمساز، خبرنگار و عکاس ایرانی در ترکیه، از این تصمیم منصرف و به حرفه فیلمسازی و عکاسی روی آورد.